گالري عکس
دانلود
آموزشي
مقالات
مجله خانواده
سرگرمي





کد خبر : 154 |تاريخ انتشار : 10 دي 1389 |تعداد بازديد : 4754

داستان یک عشق واقعی 

لحظه‌اي که در يکي از اتاق‌هاي بيمارستان بستري شده بودم، زن و شوهري در تخت روبروي من مناقشه بي‌پاياني را ادامه مي‌دادند. زن مي‌خواست از بيمارستان مرخص شود و شوهرش مي‌خواست او همان جا بماند.از حرف‌هاي پرستارها متوجه شدم که زن يک تومور دارد و حالش بسيار وخيم است. در بين مناقشه اين دو نفر، کم‌کم با وضيعت زندگي آنها آشنا شدم. يک خانواده روستائي ساده بودند با دو بچه. دختري که سال گذشته وارد دانشگاه شده و يک پسر که در دبيرستان درس مي‌خواند و تمام ثروتشان يک مزرعه کوچک، شش گوسفند و يک گاو است. در راهروي بيمارستان يک تلفن همگاني بود و هر شب مرد از اين تلفن به خانه‌شان زنگ مي‌زد.



 

لحظه‌اي که در يکي از اتاق‌هاي بيمارستان بستري شده بودم، زن و شوهري در تخت روبروي من مناقشه بي‌پاياني را ادامه مي‌دادند. زن مي‌خواست از بيمارستان مرخص شود و شوهرش مي‌خواست او همان جا بماند.

از حرف‌هاي پرستارها متوجه شدم که زن يک تومور دارد و حالش بسيار وخيم است. در بين مناقشه اين دو نفر، کم‌کم با وضيعت زندگي آنها آشنا شدم. يک خانواده روستائي ساده بودند با دو بچه. دختري که سال گذشته وارد دانشگاه شده و يک پسر که در دبيرستان درس مي‌خواند و تمام ثروتشان يک مزرعه کوچک، شش گوسفند و يک گاو است. در راهروي بيمارستان يک تلفن همگاني بود و هر شب مرد از اين تلفن به خانه‌شان زنگ مي‌زد.
صداي مرد خيلي بلند بود و با آن که در اتاق بيماران بسته بود، اما صدايش به وضوح شنيده ميشد. موضوع هميشگي مکالمه تلفني مرد با پسرش هيچ فرقي نمي‌کرد. "گاو و گوسفند‌ها را براي چرا برديد؟ وقتي بيرون مي‌رويد، يادتان نرود در خانه را ببنديد. درس‌ها چطور است؟ نگران ما نباشيد. حال مادر دارد بهتر مي‌شود. بزودي برمي گرديم...".
چند روز بعد پزشک‌ها اتاق عمل را براي انجام عمل جراحي زن آماده کردند. زن پيش از آنکه وارد اتاق عمل شود، ناگهان دست مرد را گرفت و درحالي که گريه مي‌کرد گفت: "اگر بر نگشتم، مواظب خودت و بچه‌ها باش". مرد با لحني مطمئن و دلداري دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: "اين قدر پرچانگي نکن". اما من احساس کردم که چهره‌اش کمي درهم رفت.
بعد از گذشت ده ساعت که زيرسيگاري جلوي مرد پر از ته سيگار شده بود، پرستاران، زن بي‌حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحي با موفقيت انجام شده بود. مرد از خوشحالي سر از پا نمي‌شناخت و وقتي همه چيز روبراه شد، بيرون رفت و شب دير وقت به بيمارستان برگشت.
مرد آن شب مثل شب‌هاي گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشاي او شد که هنوز بي‌هوش بود. صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمي‌توانست حرف بزند، اما وضعيتش خوب بود. از اولين روزي که ماسک اکسيژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن مي‌خواست از بيمارستان مرخص بشود و مرد مي‌خواست او همان جا بماند.
همه چيز مثل گذشته ادامه پيدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ ميزد. همان صداي بلند و همان حرف‌هايي که تکرار ميشد. روزي در راهرو قدم مي‌زدم. وقتي از کنار مرد مي‌گذشتم داشت مي‌گفت: گاو و گوسفندها چطورند؟ يادتان نرود به آنها برسيد.. حال مادر به زودي خوب مي‌شود و ما برمي گرديم.
یک بار اتفاقی نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب ديدم که اصلا کارتي در داخل تلفن همگاني نيست. مرد درحالي که اشاره مي‌کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا اين که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: خواهش مي‌کنم به همسرم چيزي نگو. گاو و گوسفندها را قبلا براي هزينه عمل جراحيش فروخته‌ام. براي اين که نگران آينده‌مان نشود، وانمود مي‌کنم که دارم با تلفن حرف مي‌زنم.
در آن لحظه متوجه شدم که اين تلفن براي خانه نبود، بلکه براي همسرش بود که بيمار روي تخت خوابيده بود.
از رفتار اين زن و شوهر و عشق مخصوصي که بينشان بود، تکان خوردم. عشقي حقيقي که نيازي به بازي‌هاي رمانتيک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم مي‌کرد.




تگ هاي مطلب : داستان یک عشق واقعی, داستان, عشق, عشق واقعی, بیمارستان, مناقشه, تلفن, بیمار, اتاق عمل

مطالب مرتبط :
  • کودک آزاری دیگر در تهران+عکس
  • آزار جنسی دختر 9 ساله جلوی چشم همسر!
  • متفاوت ‌ترين گفتگو با شبنم قلي‌خاني + عک ...
  • محسن مرد هوسباز، همسرش را غافلگیر کرد
  • همه چیز درباره مهدی سلوکی و بعد هم ازدواج ...
  • منو دوست داري يا بچه ‌رو؟
  • ناصر حجازي درگذشت + همه چیز درباره حجازی
  • ليلا اوتادي به اخراجي ها 3 پيوست
  • دستمزد ماهیانه بازیگر نقش مختار
  • ثروتمندترين زن ايران + عکس
  • عاملي مهم براي موفقيت زنان در عشق و زندگي
  • نگاه اول چه كارها كه نمي‌كند
  • نقشه سرشاخه گلدکوئست برای خانه خاله‌اش
  • همسرتان را مثل موم نرم‌كنيد
  • آقايان و آزمايش جنسي
  • اگر كسي عاشق شما بود اما شما عاشق او نبودي ...
  • گربه‌اي كه مرگ بيماران را پيش‌بيني مي‌ك ...
  • گفته های زن مورد تجاوز قرار گرفته روستای ...
  • دوست دارید خانه میرزا کوچک خان را ببینید؟ ...
  • ثروتمندترین مرددنیادرسال2010







  • جستجو در سايت
    ورود به سايت
    موضوعات سايت
    جديدترين اخبار
    لينکستان
    مطالب برگزيده
    آرشيو ماهيانه
    آمار
     مطالب يک ساعت پيش: 0
     مطالب امروز: 0
     مطالب اين ماه: 0
     تمام مطالب: 713
     کل نظرات: 62
     تمام کاربران: 2031
     آدرس آي پي: 50.17.176.149
     سيستم عامل: CCBot/2.0 (http://commoncrawl.org/faq/)
     مرورگر سيستم:
     رزولوشن تصوير:





    نيازمنديها


    مطالب پیشین
    مطالب اتفاقی
    برچسبها


    خوراک سایت

    كليه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است
    طراحي و پشتيباني : Azarafza.Com  &  Zahtab.com